تفاوتهای شرطیسازی پاسخگو و شرطیسازی کنشگر
شرطیسازی یکی از مفاهیم پایهای در رفتارشناسی است که بهطور کلی به فرآیند یادگیری اشاره دارد که در آن یک محرک خاص (مشخص) با یک پاسخ خاص مرتبط میشود. نظریات مختلف در روانشناسی به دو نوع اصلی شرطیسازی اشاره دارند:
- شرطیسازی پاسخگو
- شرطیسازی کنشگر
شرطیسازی پاسخگو
شرطیسازی پاسخگو (که به نامهای پاسخ شرطی یا پاسخگرایی نیز شناخته میشود به فرایندی اطلاق میشود که در آن یک محرک بیضرر به طور مکرر با یک محرک غیرشرطی (که به طور طبیعی موجب پاسخ خاصی میشود) همراه میشود تا بتواند همان پاسخ را بدون نیاز به محرک غیرشرطی ایجاد کند. این نوع شرطیسازی نخستین بار توسط ایوان پاولف در دهه 1900 معرفی شد. پاولف در آزمایشات خود روی سگها نشان داد که صدای زنگ میتواند موجب ترشح بزاق در سگها شود، حتی زمانی که به تنهایی پخش شود و ارتباطی با غذا نداشته باشد.
1.1. ویژگیهای کلیدی شرطیسازی پاسخگو
- توسط ایوان پاولف ابداع شد.
- شامل دو محرک غیرشرطی که به طور طبیعی موجب پاسخ میشود و محرک شرطی که ابتدا بیاثر است و با تحریک تکراری به پاسخ شرطی تبدیل میشود.
- پاسخ شرطی پاسخی است که به دنبال تحریک محرک شرطی تولید میشود.
- شرطیسازی کنشگر
شرطیسازی کنشگر (که به آن شرطیسازی تقویتی نیز گفته میشود) نوعی از یادگیری است که در آن فرد رفتارهایی را انجام میدهد که به وسیله پاداش یا تنبیه تقویت یا تضعیف میشوند. این نوع شرطیسازی ابتدا توسط B.F. Skinner، روانشناس و رفتارشناس مشهور قرن بیستم، مورد مطالعه قرار گرفت. Skinner باور داشت که رفتارها به وسیله تقویتها (پاداشها) یا تنبیهها در محیط بیرونی تقویت یا کاهش مییابند.
1.2. ویژگیهای کلیدی شرطیسازی کنشگر
- توسط F. Skinner ابداع شد.
- این نوع شرطیسازی به رفتارهایی که توسط فرد انجام میشوند مرتبط است. به این معنا که فرد خودش کنشهایی را انجام میدهد که منجر به تقویت یا تنبیه میشود.
- رفتارهایی که موجب تقویت مثبت (پاداش) میشوند، احتمال وقوع آنها در آینده افزایش مییابد.
- استفاده از تقویت منفی (حذف محرک ناخوشایند) و تقویت مثبت (اضافه کردن محرک خوشایند) برای تقویت رفتارها
مقایسه و تفاوتهای اصلی شرطیسازی پاسخگو و کنشگر
ویژگی | شرطیسازی پاسخگو | شرطیسازی کنشگر |
مبدع | ایوان پاولف | اسکینر |
نوع یادگیری | پاسخهای خودکار و غیرارادی | یادگیری رفتارهای ارادی و فعال |
نوع پاسخ | پاسخهای فیزیولوژیکی | پاسخهای رفتاری |
محرکها | محرکهای طبیعی بیضرر | محرکهای محیطی ناشی از تنبیه |
نوع ارتباط | ارتباط بین محرکهای مختلف | ارتباط بیت رفتار و نتایج |
پاسخ | غیرارادی | تقویت رفتار و یا کاهش آن |
کاربردهای عملی شرطیسازی پاسخگو و کنشگر
- شرطیسازی پاسخگو: در درمان برخی اختلالات روانشناختی کاربرد دارد. به عنوان مثال، درمان رفتارهای اضطرابی مانند ترس از برخی محرکها با استفاده از شرطیسازی معکوس که در آن یک محرک ترسناک با یک محرک خوشایند مرتبط میشود.
- شرطیسازی کنشگر: در آموزش حیوانات، تغییر رفتارهای انسانها، و حتی در مدارس و محیطهای کاری به کار میرود. برای مثال، استفاده از پاداشها و تنبیهها در برنامههای آموزشی یا محیطهای شغلی برای تقویت رفتارهای مطلوب و کاهش رفتارهای نامطلوب.
تحلیلهای تجربی و تحقیقاتی
تحقیقات متعدد نشان دادهاند که ترکیب این دو نوع شرطیسازی میتواند اثربخشی بیشتری در درمان اختلالات رفتاری یا آموزش داشته باشد. به عنوان مثال، در درمانهای روانشناختی مبتنی بر رفتار، از ترکیب شرطیسازی پاسخگو (برای تغییر پاسخهای فیزیولوژیکی) و شرطیسازی کنشگر (برای تغییر رفتارهای ارادی) استفاده میشود.
مفاهیم نظری و پایهگذاریهای فلسفی
شرطیسازی پاسخگو و کنشگر هر دو به مفاهیم اصلی رفتارشناسی در روانشناسی رفتاری تعلق دارند، اما از نظر نظری، پایهگذاریهای متفاوتی دارند. در این بخش، به تحلیل این پایهگذاریهای نظری میپردازیم.
1.6. فلسفه رفتارگرایی و نظریههای کلیدی
- شرطیسازی پاسخگو به فلسفه رفتارگرایی کلاسیک و دیدگاههای آبراهام مارلو و جان بی. واتسون مرتبط است که باور داشتند تمامی رفتارها از تعاملات فرد با محیط شکل میگیرد و از رفتارهای درونی و ذهنی مستقل است. در این رویکرد، پاولف بهویژه با توجه به پاسخهای فیزیولوژیک و فیزیکی بر اساس ارتباط بین محرکها و پاسخها تمرکز دارد.
- شرطیسازی کنشگر تحت تأثیر فلسفه F. Skinner و نظریه تأثیر تقویتی است. اسکینر فرض میکند که محیط، رفتار را از طریق تقویت و تنبیه شکل میدهد. به اعتقاد او، تغییر رفتار انسانی و حیوانی نه از طریق پاسخهای خودکار به محرکها بلکه از طریق نتایج مثبت یا منفی حاصل از رفتارهایی که انجام میشود، اتفاق میافتد.
رویکردهای تجربی و تحلیلی
در این بخش به تعدادی از تحلیلهای تجربی و نتایج تحقیقات علمی در زمینه این دو نوع شرطیسازی پرداخته میشود.
- تحلیل آزمایشات پاولف: در آزمایشهای ایوان پاولف، سگها بهطور طبیعی وقتی غذا میدیدند، بزاق ترشح میکردند. زمانی که صدای زنگ با غذا همراه شد، سگها بعد از مدتی بهطور خودکار به صدای زنگ واکنش نشان میدادند و بزاق ترشح میکردند، حتی زمانی که غذا حضور نداشت. پاولف این فرایند را شرطیسازی کلاسیک نامید. و نشان داد که پاسخهای فیزیولوژیک میتوانند از طریق ارتباط با محرکهای دیگر تغییر کنند.
- تحقیقات تجربی: اسکینراز آزمایشات خود با جعبه اسکینر برای مطالعه شرطیسازی کنشگر استفاده کرد. در این آزمایشها، حیوانات برای دریافت پاداش (غذا) باید بر روی یک اهرم فشار میآوردند. اسکینر نشان داد که رفتارهایی که بهطور مداوم پاداش میگیرند، تقویت شده و بیشتر رخ میدهند. او همچنین در آزمایشات خود مفهوم تقویت مثبت (پاداش به رفتار) و تقویت منفی (حذف یک محرک ناخوشایند) را معرفی کرد که نقش مهمی در تغییر رفتار دارند
- پژوهشهای روانشناختی معاصر: مطالعات جدید نشان میدهند که دو نوع شرطیسازی نه تنها در محیطهای آزمایشی بلکه در دنیای واقعی نیز اثرگذار هستند. بهطور مثال، در درمانهای شناختی-رفتاری، اصول شرطیسازی پاسخگو (برای تغییر پاسخهای فیزیولوژیک مانند اضطراب) و شرطیسازی کنشگر (برای تقویت رفتارهای سازگار و کاهش رفتارهای ناسازگار) بهطور همزمان مورد استفاده قرار میگیرند.
نظریات تکمیلی و کاربردهای ترکیبی
- کاربردهای روانشناختی در درمان اضطراب و فوبیا: در درمان اختلالات اضطرابی و فوبیا، از ترکیب شرطیسازی پاسخگو و کنشگر برای بهبود وضعیت بیماران استفاده میشود. در این روشها، بیمار ابتدا با یک محرک اضطرابآور بهطور تدریجی مواجه میشود (شرطیسازی پاسخگو) و سپس با استفاده از پاداشها و تقویتهای مثبت برای انجام رفتارهای سازگار، به تدریج ترسهای خود را کاهش میدهد (شرطیسازی کنشگر).
- تغییر رفتار در آموزش و پرورش: در محیطهای آموزشی، از هر دو نوع شرطیسازی برای مدیریت رفتار دانشآموزان استفاده میشود. بهعنوان مثال، شرطیسازی پاسخگو میتواند برای کاهش پاسخهای منفی مانند اضطراب امتحانی یا ترس از سخنرانی عمومی مورد استفاده قرار گیرد. همچنین شرطیسازی کنشگر برای تقویت رفتارهای مطلوب مانند مشارکت در کلاس یا انجام تکالیف در زمان مقرر به کار میرود.
مدلهای یادگیری اجتماعی
- نظریه آلبرت بندورا: در زمینه یادگیری اجتماعی تأکید میکند که یادگیری نه تنها از طریق تجربههای مستقیم (شرطیسازی کنشگر) بلکه از طریق مشاهده و تقلید رفتارهای دیگران (شرطیسازی پاسخگو) نیز اتفاق میافتد. این نظریه مدلهای مختلف یادگیری را معرفی میکند که در آن افراد میتوانند رفتارهای جدید را از طریق مشاهده و تقلید بدون نیاز به تقویتهای مستقیم یاد بگیرند
- نقش شناخت در یادگیری: نظریههای یادگیری شناختی نشان میدهند که فرآیندهای ذهنی مانند توجه، حافظه، و پردازش اطلاعات نقش حیاتی در یادگیری دارند. این رویکردها بهویژه در شرطیسازی پاسخگوو کنشگر تأکید دارند و نشان میدهند که یادگیری رفتار بهطور مستقل از محرکهای مستقیم محیطی میتواند تحت تأثیر ذهنیتها و فرآیندهای درونی قرار گیرد.
نتیجهگیری
در نهایت، شرطیسازی پاسخگو و شرطیسازی کنشگر هر دو فرآیندهای یادگیری مهم و مؤثر در تغییر رفتارها هستند، اما تفاوتهای اساسی در نحوه انجام این فرآیندها وجود دارد. شرطیسازی پاسخگو عمدتاً بر پایه ارتباط میان محرکها و پاسخهای غیرارادی است، در حالی که شرطیسازی کنشگر بر تغییر رفتارهای ارادی از طریق تقویت و تنبیه متمرکز است. این دو نوع شرطیسازی بهطور complementary میتوانند برای بهبود فرآیندهای یادگیری و درمانهای رفتاری به کار گرفته شوند.
شما میتوانید مقاله مربوط به نظریه آزوبل را مطالعه فرمایید .

