نظریه هوش سهبخشی استرنبرگ
یکی از مهمترین نظریههای هوش چندگانه، نظریه سهبخشی هوش از رابرت استرنبرگ است. بر اساس این نظریه، هوش مجموعهای از مهارتهای تفکر و یادگیری است که در حل مسائل تحصیلی و زندگی روزمره به کار گرفته میشود. به گفته ادائل، ریو و اسمیت، این نظریه از مشهورترین رویکردهای بررسی هوش محسوب میشود و نسخه توسعهیافته آن با عنوان هوش موفق نیز شناخته شده است.
سه نوع هوش در نظریه استرنبرگ
- هوش تحلیلی
هوش تحلیلی شامل تواناییهای تفکر انتزاعی، پردازش اطلاعات، تحلیل، ارزیابی و سازماندهی دادهها است. این نوع هوش هنگام برخورد با مسائل پیچیده و تصمیمگیریهای منطقی فعال میشود. - هوش آفریننده (خلاق)
این جنبه از هوش به تولید ایدههای نو، خلق راهحلهای تازه و برخورد خلاقانه با مشکلات اشاره دارد. رفتار هوشمندانه در مواجهه با موقعیتهای جدید و غیرمنتظره، نشاندهنده هوش خلاق است. استرنبرگ این توانایی را به دو بخش «بینش» (حل مسائل جدید) و «خودکاری» (انجام کارها بدون تفکر آگاهانه) تقسیم میکند. مثالی ساده برای خودکاری، یادگیری اسکی روی یخ است؛ در ابتدا نیازمند تمرکز است، اما پس از تمرین، حفظ تعادل به صورت خودکار انجام میشود. - هوش عملی
هوش عملی توانایی حل مشکلات و سازگاری با شرایط زندگی واقعی است. این نوع هوش به فرد کمک میکند تا به خوبی با محیط پیرامون خود تطبیق یابد یا در صورت نیاز، آن را تغییر دهد. افرادی که هوش عملی بالایی دارند، قادرند موقعیتهای پیچیده زندگی روزمره را به خوبی مدیریت کنند.
نظریه هوشهای چندگانه گاردنر
هوارد گاردنر یکی دیگر از نظریهپردازان برجسته در حوزه هوش است که نظریهای با هشت نوع هوش مختلف ارائه کرده است:
- هوش زبانی-کلامی
- هوش موسیقایی
- هوش منطقی-ریاضی
- هوش فضایی
- هوش بدنی-جنبشی
- هوش طبیعتگرایانه
- هوش میانفردی (درک دیگران)
- هوش درونفردی (خودشناسی)
در این نظریه، هوش به توانایی حل مسائل یا خلق چیزی باارزش تعریف میشود. گاردنر معتقد است افراد در هر یک از این هوشها تواناییهای متفاوتی دارند و این تنوع ناشی از تفاوتهای مغزی است، بهطوریکه آسیبهای مغزی میتواند عملکرد یک نوع هوش را مختل کند ولی سایر هوشها را دستنخورده باقی بگذارد.
هم استرنبرگ و هم گاردنر بر این باورند که هوش در فرهنگهای مختلف به شکلهای متفاوت بروز میکند؛ مثلاً هوش فضایی در فرهنگ آمریکایی در هنرهای بصری و هندسه دیده میشود، اما در فرهنگ کیکویو کنیا، این هوش بیشتر در شناخت حیوانات و دامها بروز میکند.
هوش هیجانی (EQ)
هوش هیجانی یا EQ، توانایی مدیریت احساسات خود و دیگران است. این مفهوم را پیتر سالووی و جان مایر معرفی کردند و تعریف آن بهصورت «توانایی نظارت، تمایز و استفاده از هیجانات برای هدایت فکر و عمل» بیان شده است. دانیل گولمن هوش هیجانی را به چهار بخش اصلی تقسیم کرده است:
- آگاهی هیجانی (تشخیص احساسات)
- مدیریت هیجانها (کنترل خشم و استرس)
- درک هیجانهای دیگران
- مدیریت روابط اجتماعی (حل تعارضات و حفظ روابط مثبت)
مفهوم هوشبهر (IQ)
هوشبهر یا IQ عددی است که نشاندهنده توانایی ذهنی فرد نسبت به سن تقویمیاش است. این معیار نخستین بار توسط آلفرد بینه توسعه یافت و بعدها در دانشگاه استانفورد استاندارد شد. هوشبهر از تقسیم سن ذهنی (تواناییهای فردی) بر سن تقویمی ضربدر ۱۰۰ محاسبه میشود.
دانشآموزان استثنایی
دانشآموزان استثنایی به دو گروه عمده تقسیم میشوند:
- استثناییهای پایین (عقبماندگان ذهنی)
- استثناییهای بالا (با استعدادها و سرآمدها)
علاوه بر این، دانشآموزانی با ناتوانیهای یادگیری، نقصهای عضوی (مانند نقص بینایی یا شنوایی) و اختلالات هیجانی نیز جزو دانشآموزان استثنایی محسوب میشوند. به گفته اسلاوین، «یادگیرندگان استثنایی» کسانی هستند که عملکرد جسمی، ذهنی یا رفتاریشان به اندازهای از نُرم متفاوت است که نیازمند خدمات ویژه آموزشی میباشند.

