یادگیری از طریق شناخت: روشی نوین در آموزش موثر
برخی روانشناسان و متخصصان تعلیم و تربیت معتقدند که نظریههای رفتاری مانند یادگیری واکنشی، مجاورتی و شرطی شدن فعال، هرچند در توصیف ارتباطات محرک-پاسخ کاربرد دارند، اما برای تحلیل روند یادگیری انسان که مبتنی بر فرایندهای شناختی، منطقی و عقلانی است، کافی نیستند. یادگیری شناختی فراتر از واکنشهای ساده است و مستلزم بینش، تفکر، استدلال و به کارگیری منطق قیاسی و استقرایی است (تولمن، ۱۹۴۹).
مثال عملی: بازی الاکلنگ و یادگیری شناختی
فرض کنید علی در پارک با برادر کوچکش روی الاکلنگ بازی میکند. او برای ایجاد تعادل اهرم الاکلنگ، سلسله فعالیتهایی را انجام میدهد و از طریق استدلال استقرایی متوجه میشود که برای تعادل، گشتاور نیروهای وارد بر هر طرف نقطه اتکا باید برابر باشد (اصل اول). سپس علی درمییابد که این گشتاور برابر است با حاصلضرب وزن هر فرد در فاصله او از نقطه اتکا (اصل دوم). با این دانش، میفهمد که برادر کوچکش باید نسبت به خودش دورتر از نقطه اتکا بنشیند تا الاکلنگ تعادل داشته باشد.
این درک و بینش، برخلاف تحلیل ساده رفتارگرایان (محرک-پاسخ) است که صرفاً تعادل را به عنوان تقویتکننده پاسخ در نظر میگیرند. به باور روانشناسان شناختی، این رویکردهای رفتارگرایی بسیاری از نکات مهم در فرایند یادگیری انسان را نادیده میگیرند.
اهمیت فرایندهای ذهنی و شناختی در یادگیری
روانشناسان شناختی معتقدند ادراک، بینش و شناخت دانشآموزان نسبت به روابط بین عناصر موقعیتهای آموزشی، کلید موفقیت در یادگیری است. برخلاف نظریههای رفتارگرایی که بیشتر بر تقویت رفتار تأکید دارند، نظریههای شناختی به بازسازی شناختی، تفکر و درک روابط میان مفاهیم توجه ویژه دارند.
ایجاد موقعیتهای مناسب برای پرورش این شناخت، به ویژه وقتی که یادگیری به صورت تحمیلی و سطحی نباشد، برای معلمان اهمیت بالایی دارد. ساختار برنامه درسی باید رابطه معنادار بین مفاهیم را در تمام رشتهها — از فیزیک و ریاضیات گرفته تا علوم انسانی و مطالعات اجتماعی — برقرار کند.
ترکیب ایدهها و بازسازی شناخت
در یکی از پژوهشها، موضوعاتی مانند «مورچه ژله را خورد» و «ژله شیرین روی میز بود» به صورت جداگانه و در زمانهای مختلف به شرکتکنندگان ارائه شد. پس از مدتی، شرکتکنندگان جملههای پیچیدهتر و جدیدی مانند «مورچههای آشپزخانه، ژله شیرینی که روی میز بود را خوردهاند» را با اطمینان بیان کردند، اگرچه این جمله به صورت مستقیم ارائه نشده بود. این پدیده نشاندهنده ترکیب ایدهها و بازسازی شناختی در ذهن افراد است؛ یعنی انسانها فراتر از آنچه آموختهاند، معنا میسازند و اطلاعات را بازسازی میکنند.
این نتایج به معلمان کمک میکند تا دانشآموزان را تشویق کنند که خودشان به چنین درک و بینشی برسند، نه اینکه صرفاً مطالب را به صورت حفظی و تحمیلی دریافت کنند.
روش اکتشافی در یادگیری شناختی
یادگیری شناختی بر روش اکتشافی و کشف مفاهیم تاکید دارد. این روش از آزمایشهای کیلهر در یادگیری بینشی میمونها و تحقیقات ثرندایک آغاز شد و توسط روانشناس برجسته، جروم برونر، به عنوان ابزاری برای ساختار شناختی آموزش حمایت شد.
برونر یادگیری شناختی را فرایندی میداند که در آن ادراکات و بینشهای ذهنی فرد در تعامل با محیط شکل میگیرند. برخلاف رفتارگرایی که تجربه را به اجزاء ساده تقسیم میکند، شناختگرایی تجربه را به صورت کامل و جامع مینگرد.
مزایای یادگیری از طریق شناخت
اگر دانشآموزان تنها راهحلهای مسئله را حفظ کنند اما قاعده اصلی و رابطه پشت آن را نفهمند، فقط توانایی حل همان مسئله خاص را خواهند داشت. اما وقتی قاعده و منطق پشت مسئله را به خوبی درک کنند، میتوانند آن را به مسائل دیگر نیز تعمیم دهند.
درک عمیق و بینش، به دانشآموزان کمک میکند مطالب را بهتر به حافظه بسپارند و در زمان مناسب به کار گیرند. بنابراین، آموزش مبتنی بر شناخت، کلید موفقیت در یادگیری پایدار و کاربردی است.

